الملا فتح الله الكاشاني

197

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

زمين از تحت آن شده وَ مَنْ حَوْلَها و كسانى كه گرداگرد آنند تا نهاية ربع مسكون وَ تُنْذِرَ و بيم كنى همهء ايشانرا يَوْمَ الْجَمْعِ از روز جمع شدن همهء مردمان يعنى روز قيامة كه لا رَيْبَ فِيهِ هيچ شكى نيست در آمدن آن و بعد از آن كه همهء خلايق در موقف جمع شده باشند و از حساب فارغ گشته آنها را متفرق سازند فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ بعضى از ايشان گروهى باشند كه ايشانرا ببهشت برند بجهة طاعة و عبادت و آنها مومنان موحدند وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ و برخى ديگر گروهى باشند كه ايشانرا در دوزخ اندازند بجهة عناد و عدم انقياد و آنها مشركان ملحدند از عبد اللّه مسعود روايتست كه روزى رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خانه بيرون آمد و دو صحيفه در دست داشت گفت دانى كه اين صحيفه چيست گفتم نه يا رسول اللّه فرمود آنچه در دست راست دارم نامه‌ايست كه اسامى جميع نيكوكاران كه اهل بهشتند در آن ثبت است كه هيچ از آن زياده و كم نگردد و اين كه در دست چپ دارم نامه‌ايست كه نامهاى بدكاران كه اصحاب دوزخ‌اند در او مندرج است و كم و زياد نگردد و آنگه اين آيه تلاوة فرمود كه فريق فى الجنة و فريق فى السعير . وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خواستى خداى بر سبيل قهر و جبر همهء خلقان را در ملت اسلام درآرد لَجَعَلَهُمْ هر آينه گردانيدى همهء ايشانرا از روى الجاء أُمَّةً واحِدَةً گروهى يكتا بر جادهء هداية و نظير اينست قوله تعالى و لو شئنا لآتينا كل نفس هديها و قوله و لو شاء ربك لا من من فى الارض كلهم جميعا وَ لكِنْ يُدْخِلُ و ليكن درمىآرد مَنْ يَشاءُ هر كرا ميخواهد از اهل توحيد و عبادت فِي رَحْمَتِهِ در بهشت خود يعنى حكمت او سبحانه تقاضاى آن مىكند كه همهء مردمان را مكلف گرداند و بناى كار ايشان را اختيار نهد تا همه كس كه از روى اختيار باوامر و نواهى او انقياد نمايند مستحق بهشت شوند و هر كه طريق كفر و انكار و عناد اختيار كند مستوجب دوزخ گردد پس بناى ثواب و عقاب بر تكليف است در زمان اختيار وَ الظَّالِمُونَ و ستم‌كاران يعنى اهل كفر و ضلالت ما لَهُمْ نيست مر ايشان را مِنْ وَلِيٍّ هيچ دوستى كه متولى كار ايشان گردد وَ لا نَصِيرٍ و نه يارى كه عذاب از ايشان باز دارد . أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ نه چنان است كه كفار قبول كنند و بتوحيد الهى معترف شوند بلكه فرا گرفتند بجز از خداى أَوْلِياءَ دوستان كه بتانند و ساير معبودان باطله كه اصلا نفع و ضرر از ايشان متصور نيست و اگر اراده دارند كه براى خود دوستى فرا گيرند كه نفع بايشان رساند و ضرر از ايشان دفع كند فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ پس خداى به حق اوست كه بحسب حقيقت مستحق ولايت است نه غير او چه او سبحانه